الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
117
إحياء علوم الدين ( فارسى )
فرزندان او را بگيرد و به بغيضترين دشمنان او سپارد . پس بنگر كه كفران نعمت و استيجاب « 70 » نقمت او چگونه باشد . زيرا كه هوى نزديك خداى دشمنترين معبودى است كه در زمين پرستيدهاند ، و عقل عزيزتر موجودى است كه آفريده شده است در زمين . حالت سوم آن كه ميان هر دو لشكر در جنگ مساوات باشد ، گاهى اين را ظفر بود گاهى آن را ، و اين هنوز از مجاهدان باشد نه از ظفر يافتگان . و اهل اين حالت آن كساناند كه خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ . « 71 » اين به اعتبار قوّت و ضعف است . و به اعتبار عدد آن چه بر آن صبر كند سه حال به دو راه يابد : يا همهء شهوتها را غلبه كند ، يا هيچ شهوتى را نكند ، يا بعضى را كند و بعضى را نه . و حمل قول حق تعالى : خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً ، بر كسى كه از بعضى شهوتها عاجز بود و از بعضى نه ، اولى است . و كسانى كه مجاهدهء شهوتها مطلقا بگذارند ستور را مانند ، بلكه گمراهتر از آن باشند . چه بهيمه معرفتى و قدرتى كه با مقتضى شهوتها بدان مجاهده كند ندارد ، و اين دارد و هر دو را معطل كرده است ، پس او ناقصتر باشد به حقيقت [ 84 ] و مدبر به يقين . و براى آن گفتهاند ، شعر : و لم ار في عيوب النّاس عيبا * كنقص القادرين على التّمام اى ، نديدم در عيبهاى مردمان عيبى چون نقص كسانى كه بر تمام قادر باشند . و [ صبر ] به اعتبار آسانى و دشوارى هم قسمت پذيرد . چه بعضى آن است كه بر نفس گران آيد ، و جز به جهد بسيار و رنج سخت بر آن مداومت نتوان نمود ، و آن را تصبّر گويند . و بعضى آن كه بى رنج سخت باشد و به كمتر كوشيدنى با نفس حاصل آيد ، و آن را صبر خوانند . و چون تقوى دوام پذيرد و تصديق آن چه در عاقبت است از نيكويى قوّت گيرد ، صبر آسان شود . و براى آن حق تعالى گفت : فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى . « 72 » و مثال اين قسمت قدرت كشتى گير است بر غير خود . چه مرد قوى تواند كه مرد ضعيف را به كمتر حملهاى و سهلتر قوّتى بيندازد ، چنان كه در انداختن او مانده نشود و رنج نبيند و نفس اضطراب نپذيرد و دمش برنيفتد « 73 » . و نتواند كه مرد قوى را بيندازد مگر به رنج سخت و جهد بسيار و عرق پيشانى . پس كشتى ميان باعث دين و باعث هوى همچنين باشد ، چه آن به تحقيق كشتى گرفتن فريشتگان است با ديوان . و هر گاه
--> ( 70 ) استيجاب ، استحقاق ، سزاوارى . ( 71 ) توبه 9 - 102 . ( 72 ) ليل 92 - 5 - 7 . ( 73 ) دمش ، نفس ، دم ، نفس نبرد .